تبلیغات
دل شکسته!
دل شکسته!
ای که از اول جاده به سکوت شدی گرفتار منو از خاطره کم کن تا ابد خدانگهدار 
قالب وبلاگ
نظر سنجی
صدای کدام یک از خواننده های زیر را بیشتر دوست دارید؟











دوستان دلشکسته
دوستان دلشکسته

این  خاطره ی مرا به آن جابرید که برای نخستین بار دل من به تپش های دلی دیگر پاسخ داد.

اول سلامت می کنم؛جان ناقابلم رو فدایت می کنم،گرندارم جان ناقابل بهتری جان فدای خاک پایت می کنم. به ادامه مطالب برید.............

نمی دانم از کجا باید شروع کنم و از چی بگم،از عشقم؟از دوری تو،از گذشته ها،از آینده تلخم و....از همش میگم دوست دارم همه رو جدی بگیری و نگی دروغه یا حرف مثل قبلا که بهم میگفتی دروغ می گی!بهت حق میدم باورش سخته اما به خدا همیشه دوست داشتم و دارم الآن که کمتر کنارمی دارم زجر میکشم،روزای اول فکر نمی کردم یه روزی عاشقت بشم و بهت دل ببندم فقط می خواستم باهات درد و دل کنم  وبا یکی حرف بزنم و از محمد براش بگم نمی دونم چی شد که دیگه محمد رو دوست نداشتم.محمد هیچوقت باورم نداشت هر دری می زدم تا بتونم کاری کنم که منو مثل زینب(عشقش که عروس شده بود)دوست داشته باشه اما هیچ فایده ای نداشت شاید تو فکر میکنی هنوز محمد رو دوست دارم!اما بخدا هرگز نمیخوام ببینمش هرکس لیاقت دوست داشتن رو نداره!اونم شاید راست میگفت چون هیچ کس جای عشق اول رو نمی تونه برامون پر کنه.اونطور که تو به نادیا وابسته شده بودی منم فقط به محمد وابسته شده بودم وقتی میدیدمش ازش خوشم میومد از تیپش،قیافش اما حالا خیلی پشیمونم که اینقدر براش خوب بودم و اون چشماشو بسته بود.من همیشه رک حرف می زدم  حالا هم  فقط دارم اینا رو میگم تا شک های تو بر طرف بشه.یادته  بعد از چند هفته دوستیمون بهم گفتی می خوای چند ماه دیگه بری سربازی؟و گفتی آجی اگر برم قول میدی تنهام نذاری؟گفتی اگه رفتم و برگشتم زنگت زدم گفتن عروس شدی داداشت دق میکنه؟یادته؟من ناراحت بودم ولی به روی خود نمی آوردم.نمیخواستم بفهمی دوست دارم صبر کردم تا بفهمم تو هم منو دوست داری یا نه! اما تو هم بروی خودت نیاوردی تا مجبور شدم خودم بهت بگم من بیشتر از یه داداش میخوامت.اونوقت بود که تو هم گفتی دوسم داری نمیدونم قسمت چی بوده و چرا باید عاشق هم بشیم و اما از هم دور باشیم. شاید دوباره بهم برسیم اگه خدا و تو بخواین.بار اول که دیدمت دل تو دلم نبود میترسیدم منو ببینی و بگی دیگه نمی خوامت همیشه فکر میکردم داری بازیم میدی خیلی سختم بود اما تحمل میکردم.اما کم کم بهم ثابت کردی دوسم داری.وقتی میگفتی چرا تنها جایی میرم حس میکردم ناراحتی و دوست نداری تنها جایی برم.یادته اونشب تا سر کوچه با من اومدی؟شب بود ناراحت بودی چرا تنها میرم خونه خواهرم دوستت هی میگفت برم؟محلش نذاشتی و بعد که رفتی زنگم زدی رسیدی؟گفتم نه هنوز از لحن صدات فهمیدم ناراحتی اونشب فهمیدم میشه بهت یکم اعتماد کرد(واسه دوست داشتن)یا اونشبی که از پشت سید جعفر با من تا سر خیابون اومدی اونوقت من گفتم برو تو خیابان کسی مارو نبینه.تو نمی خواستی بری اما مجبور شدی و رفتی.اونشب که تو با فرزاد اومدی سلامش کدم ناراحت شدی و گفتی مگه من اجازه دادم که سلامش کدی اما فکر میکردم زشته سلامش نکنم.چون وقتی اومد سر تکون داد و بعد سلام کرد الآن که دارم اینا رو واست می نویسم دارم اشک میریزم چه فکرا و آرزوهایی داشتم و بهش نرسیدم.چقدر باهم خوش بودیم با اینکه هر دفعه میومدم کنارت دعوا میکردیم.امادوست داشتم.چقدر باهم از آینده حرف زدیم و خندیدیم.وقتی میگفتی خانوادت درکت نمی کنن داغون میشدم.دعواهامون یادته؟سر چیزای بیخودی دعوامون میشد.چه روزایی بود همش رو دوست دارم.دوست دارم برگردم به عقب و دوباره این روزا رو بگذرونم.اما این دفعه فقط برات از عشق می گفتم.نمیذاشتم دعوا کنیم.اونروز که اومدی سید جعفر پنج شنبه بود گفتم همه امروز اینجا هستن ما رو ببینن برام بد میشه تو بیخیال بودی و اومدی رفتیم تو کوچه بغلی شیرینی حاج خلیفه که آخر کار دعوامون شد گوشی رو ازم گرفتی خیلی ازت ناراحت شدم اونجا فکر کردم بهم اعتماد نداری و می خوای بری تو تماسام خیلی داغون شده بودم اونروز به خاطر این کارت می خواستم باهات تموم کنم اما هر کار کردم نتونستم ولی باهات قهر کردم و همش دعوا کردیم.یادته اونروز که پشت بیمارستان قرار گذاشتیم تو بهم گفتی اگه تا پنج دقیقه دیگه اینجا بودی که بودی نبودی من میرم.اما وقتی رسیدم تو نبودی وقتی زنگت زدم خندیدیم تو اشتباه رفته بودی سید جعفر!یا اونشبی که اومدم دوتایی تو کوچه های پشت بیمارستان  قدم زدیم و تو بهم CDدادی اونشب دوتایی ناراحت بودیم چون روزایی بود که همش خواستگارام میومدن و میرفتن تو ناراحت بودی که منو از دست بدی منم ناراحت بودم که آخرش از هم جدامون کنن.شاید باور نکنی اما حالا که حالاشه بعضی وقتا میرم تو کوچه ای که همیشه قرار میذاشتیم.الآن که یادم میاد دارم با بغض و گریه اینا رو واست مینویسم.اونشبی که گوشیت رو بهم دادی تا فیلمی که درست کرده بودی رو ببینم وقتی دیدم چشام پر از اشک بود نمی دونم منو دیدی یا نا اما سعی کردم نگام پایین باشه تا نفهمی.خیلی دوست داشتم،قسمت من نبود تا تو بشی شوهرم شاید من لیاقت تو رو نداشتم اما امیدوارم یک روز بهت برسم.یادت میاد اونشبی که با علی اومدی در خونمون زنگ زدی من آیفون رو برداشتم باورم نمشد تو باشی اولش هیچی نگفتم زبونم بند اومده بود بعد که رفتی خواهرم(سعیده)پرسید کی بود؟گفتم:اشتباه اومده بود.چه کارایی که نکردی!عاشق همین کارات بودم.ببخش اگه از یه حرفی به حرف دیگه میپرم چون همه خاطره ها داره یادم میاد.همیشه من دیر سر قرار می رسیدم بابت اون روزا و شبا شرمندتم.وقتی از نادیا حرف مزدی ناراحت میشدم فکر میکردم دوسش داری هنوز،یا وقتی از مژگان حرف مزدی حس میکردم دوسش داری.یادته بهم قول دادی منتظر من میمونی؟و به ارواح خاک بابات قسم خوردی ازدواج نمی کنی!یادت میاد بهم گفتی دیگه از این به بعد اگه تنهام بذاری مرد نیستی؟نمیدونم رو حرفت وایمیستی یا نا؟اما بیشتریش مطمئنم که به قولت عمل میکنی چون تو کسی نبودی که بخوای منو بازی بدی و بخوای منو دور بزنی.امیدوارم خوشبخت بشی حتی اگه بی من باشی فقط آرزوم خوشبختیته،اگه دختر خوبی پیدا کردن واست برو ازدواج کن اگرم خواستی کاری کن من دوباره بیام پیشت دارم زجر میکشم الآن اگه هرکس دیگه ای جای من بود بعد از یه مدت که می گذره به شوهرش دل مینده و دیگه به عشق خودش فکر نمیکنه اما من نتونستم به شوهرم دل ببندم تا وقتی تو توی قلب منی.اگه فکر کردی که دوسش دارم خیلی اشتباه می کنی چون من احساسی نسبت بهش ندارم اونقدر توی فکرم از تو و آیندمون ساخته بودم که جایی واسه اون ندارم.اگر یه روزی فکر کنی دوسش دارم یا به خاطر خودم باهاش ازدواج کردم هرگز نمی بخشمت.چون فقط تو رو دوست داشتم قرار نیست که دیگه اونو دوست داشته باشم.یادته چقدر از آینده دوتایی حرف زدیم؟الناز و امیر یادته؟امیر مال من بود و الناز واسه تو؟چقدر ازشون حرف زدیم وبا اینکه نبودن اما اونقدر تو ذهنم تصورشون کدم که دوسشون دارم.یادته قرار بود یه روز واست غذا درست کنم بیارم؟اما هیچ دفعه نتونستم بیارم اگه بخوای هنوز میشه درست کرد و واست بیارم!اما نمیدونم تو میخوای یا نا؟روز تولدم که بهم کادو دادی فکر نمی کردم کادوم این باشه آخه خیلی جالب و ناز بود خیلی دوسش دارم وقتی گفتی اینو خریدی تا یادت کنم(اسکلت)هربار میبینم خندم میگیره واقعا یاد تو می افتم.خیلی لاغری اگه همینطور پیش بری شبیه همون اسکلت کادوی من میشی.شبی که واست گل گرفتم گفتی گم کردی خیلی ناراحت شدم چون اون گل رو فقط بخاطر اینکه تو خواسته بودی گرفتم اونقدر ناراحت بودم که فکر می کردم واست مهم نیست که نگهش نداشتی.نمدونم شب و روزای بعد از ازدواجم روچطور گذرروندی و چطور می خوای بگذرونی؛شاید بعد از من رفتی دنبال یکی دیگه و شده همدمت شایدم داری مثل من زجر میکشی  و با خاطره هات زندگی میکنی اگه اولی باشه امیدوارم دختر مورد علاقت پیدا کنی  اما اگه نیست و دومی هست پس درد منو هم میفهمی اما تو فقط داری با خاطره های من زندگی میکنی و کسی رو نداری؛و تنهایی؛این بهتره،اما من هم دارم از دوری تو دق میکنم.هم باید واسه همه نقش بازی کنم؛مهمتر از همه باید کسی رو تحمل کنم که دوسش ندارم.وقتی بخواد بهم نزدیک بشه نباید هیچی بگم که مبادا از زنش ناراحت بشه خدا رو شکر که فهمیده دوسش ندارم زیاد بهم گیر نمیده.هربار دستم رو میگیره چشام پر از اشک میشه اونقدر احساس بدی دارم که هیچکس نمیتونه درکم کنه امیدوارم تو درکم کنی چون جز تو و خدا کسی رو ندارم که براش از دردام بگم.اونو هنوز باور نکردم. هنوز دخترم نمی خوام فکر کنم ازدواج کدم.من ازش خوشم نمیاد.اونقدر باهاش بد حرف میزنم که خانوادم دعوام میکنن.اونقدر سرد و بی روح کنارش میشینم که بعضی وقتا بلند میشه میره.دیگه دوست ندارم از اون بگم چون حست رو میدونم.عشق من عذر میخوام فقط خواستم بدونی و منو درک کنی.دوست ندارم فکر کنی کنارش آرامش دارم؛نه فقط عذاب میکشم.میشه یه روز تو بیای کنارم؟میشه تو کاری کنی دوباره بشیم مال هم؟میشه بیای کنارم و آرزوهامون رو براورده کنیم؟روزای بعد از ازدواجم جز زجر و سختی واسم چیزی نداشته و نداره و نخواهد داشت.فکر روزیم که دوباره تو کاری کنی من بهت برسم.شاید محمد واسطه بود واسه من و تو که با هم آشنا بشیم نمی دونم اسمش رو چی بذارم؛تقدیر و قسمت؟!بهم قول دادی درس بخونی برو بخون تا امیدوار بشم اگه موفق نشدی نا امید نشو دوباره بخون تا بجایی برسی اینکه یه گوشه بشینی و کاری نکنی فایده ای نداره.پولها تو بیخودی هدر نده جمعش کن شاید یه روزی به دردت بخوره شاید من دوباره قسمت خودت بشم اونوقت بدون پول چطور میخوای زندگی کنیم؟؟؟دنبال رفیق نرو قرار نیست با رفیق به جایی برسی.مواظب باش دوست بد پیدا نکنی تو که الآن حساس شدی میدونم هرکی بیاد کنارت گولت میزنه دوست ندارم بخاطر من به راه خلاف بری.اگه علی و فرزاد خوبن سعی کن باهاشون باشی فقط بخاطر من به راهی نرو که نتونی برگردی اگه هنوز منو میخوای کاری کن بهت برسم نخواستی هم که هیچ.من میمونم و خاطراتت.الآن که دارم روزهامو می گذرونم  به امید رسیدن شبی تا تو بیای کنارم و آرومم کنی اما نمیدونم تا کی کنارم میمونی و تنهام نمیذاری.نمی دونم بعد از این مدت که بگذره چطور خودمو آروم کنم.عکستو گفتی پاره کنم کردم کاش داشتم چون بعضی وقتا همین عکسو بغل میکردم و گریه میکردم زندگی دیگه برام رنگو بویی نداره اگه الآن بمیرم بیشتر دوست دارم تا یک ساعت دیگه بمیرم؛اگه قراره تا آخر عمرم زندگیم اینجوری بگذره من دیگه زندگی نمیخوام اگه قراره یه روزی تو بیای تحمل میکنم اما اگه قراره نیست برگردیم کنارهم دیگه زندگی نمی خوام.دیگه حرفی ندارم بزنم؛طاقت نوشتن هم ندارم.یاد گذشته داره دیوونم میکنه نمی دونم تو که اینا رو میخونی چه حالی داری ولی امیدوارم طاقتت بیشتر از من باشه چون هر صفحه با بغض و گریه من نوشته شد دلم میخواد یه روز دوباره برگردیم کنار هم اما این دفعه فقط تو باشی مال من.دفترتو هیچ وقت پاره نکن شاید یه روز قسمت شد برگردیم اونوقت دفتر رو پاره می کنیم و دفتر قشنگ قشنگ زندگی رو شروع می کنیم.دوست ندارم هیچ وقت فکر کنی بازیت دادم و دوست نداشتم.دل منو شکستن تو دیگه نشکن.من ساده بودم که یکبار فکر کردم عاشق یکی هستم اما تو بودی که بهم فهموندی اون چی بود ولی با این کارت کاری کردی که شدم عاشق خودت اگه تونستم اونو فراموش کنم اما تو رو نمیتونم فراموش کنم.یاد و روزای با هم بودنمون یادم نمیره نمی تونم فراموشت کنم نمی تونم کسی رو بجای تو دوست داشته باشم.کاری کن برگردم پیشت من بدون تو نمی تونم زندگی کنم روز به روز دارم بیشتر زجر میکشم.بخدا محاله یک شب راحت و بدون گریه بخوابم تو که هیچوقت راضی به گریه کردن من نبودی.تو که ناراحتی منو نمی تونستی ببینی پس چرا کاری نکردی بیام کنارت؟چرا کاری نمیکنی باهم ازدواج کنم؟مگه قرار نبود واسه بچه هی من بابا بشی؟مگه بهم قول ندادی بهم الناز و امیر رو میدی؟پس چرا دست رو دست گذاشتی؟چرا با بابام حرف نزدی؟چرا نگفتی عاشقی؟چرا تنهام گذاشتی روز گروه خون؟چرا؟به جای اینکه خود کشی کنی برو دنبال راهی بگرد تا هم منو نجات بدی هم خودتو.اگه عاشقی دنبال من باش نذار بیشتر از این زجر بکشم.تو همه  دنیای منی فکر نمی کردم یه روز ازت جدا بشم.دیگه حرفی نمونده؛تو رو به خدا سپردم امیدوارم همیشه و همجا موفق و سر بلند باشی.اگر ازدواج کدی خوشبخت بشی نه مثل عشقت بد بخت که همش فکرش کسی دیگه باشه و خودش مثل یه مرده کنار کسی دیگه.من دیگه روحم مرده دیگه سردو تو خالی شدم.همه میگن عوض شدم کاش تو بودی تا بفهمی و بدونی فقط به خاطر تو هست کاش یه روز برگردی و دوباره بهم جون بدی.نذار واسه همیشه بمیرم اگر مردم نذار اون دنیا تو حسرت تو باشم.عشق من تا ابد به یادتم.دوست داشتم؛دارم و خواهم داشت.مواظب خودت باش هم چنین مواظب بابای بچه های خیال من.هنوزم واسم بابای بچه هامی.بابا جواد دوست دارم.                         خدافظ

اگر روزی دلت لبریز از غم بود

                              گذارت بر فراز خانه ام بود

بگو این بی نصیب خفته در خاک

                              یه روزی عاشق و دیوانه ام بود

                                                    

                                                                                                                            

                                   *دوستدارت مهدیه*

     

لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت

                                          اشک چشام جاری شد دست خدا سپردمت

دل من راضی نبود به این جدایی نازنین

                                          عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت

برو دنبال زندگیت اگه ازدواج کنی من راضی ام جواد ازدواج کن اما به خدا قسم زنتو دوست داشته باش به خاطر من زندگیت رو خراب نکن این دفتر رو برات پر کردم تا از من خاطره داشته باشی اما برو دنبال زندگیت برو نمیخوام تنها باشی برو تا از تنهایی بیرون بیای و منو فراموش کنی.دیگه نمی خوام مجرد باشی فکر کن من مردم یا برو درست رو بخون به منم فکر نکن من هرگز فراموشت نمیکنم همیشه به یادتم هرکجا که باشم،دوست دارم.به عشق و دوست داشتن من شک نکن من بخاطر خودت میگم چون نمی خوام زجر بکشی تو بیشتر از من لیاقتت هست تو بهترینی دختر واست زیاده.(باور نکن)من میمیرم  دوست دارم    

                                                                                                                                    خدانگهدار

یادت باشه که یادت بیارم که یادم بندازی که یادت بدم که یادت بمونه که همیشه به یادتم و هیچ وقت از یادم نمیری اینو یادت نره!

 

اگه تونستی و خواستی منو،کاری کن بهت برسم فقط یه جوری باید کارتو انجام بدی که نه آبروی من بره نه بابام.بابام رو دوست دارم،دوست ندارم آبروش بره که همچین دختری داشته اما اینو بدون من عاشقانه می خوامت فقط به جون مهدیه کاری کن آبروم نره اگه قراره آبروم بره هرگز کاری نکن.در ضمن اول از همه من خوشبختی تو رو میخوام،نمیخوام با منی که یکبار ازدواج کردم ازدواج کنی.تو برو یکی زن خوب بگیر و به من فکر نکن به خاطر من زندگیتو تباه  نکن.من که رفتم تموم شد تو دیگه پا به بخت خودت نزن به خاطر من خواهش میکنم.

در این فکرم و دانم که هرگز

                                                   مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندان بان بخواهد

                                                  دگر از بهر پروازم نفس نیست                  

بی قرار توام و دردل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مپل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دل هستی و بین من و تو فاصله هاست.

تو لیاقتت خیلی بیشتر از منه کاری نکن که به خاطر من زندگیت خراب بشه  به خدا من هرجور تو راحت تر باشی منم راحتم تنها نباش و به من فکر نکن برو به خودت برس تا بتونی فراموشم کنی؛من دلم مرده دیگه دلی واسه تپیدن ندارم تو دیگه با کارات عذابم نده.همیشه بابام بهم میگه تو با بقیه بچه هام فرق داری نمیدونم چرا اینقدر بدتر از اونا هستی!آره من با همشون فرق دارم چون همیشه کارایی کردم که بقیه بچه هاشون نکردن.زندگیم هم با اونا فرق داره اونا عاشق شوهرشونن اما من........... اما بازم خدا رو شکر که سایشون بالا سرمه.قیافم با بقیشون فرق داره این بابامو عذاب میده.دیگه نمیخوام کنار(.....)باشم.به خدا بیا دنبال من.خیلی دوست دارم نمی دونم چرا اینقدر زود جدامون کردن.کاش میشد هرکسی سرنوشت خودشو خودش بنویسد؛چه قشنگ میشد.هرکسی به هرچیزی میخواست میرسید.میدونم عشق،فراموش کردن سخته!اما غیر ممکن نیست تو هم کاری کن تو ذهنت کم رنگ شم تا راحت زندگی کنی به جدم قسم من آرزوم خوشبختیه توئه که اینا رو گفتم بازم خودت میدونی.من قرار نیست وقتی کنار شوهرم هستم تو رو فراموش کنم من همیشه به یادت هستم عشق من.منو ببخش اگه اشکت رو در آوردم.شبای منم فقط با گریه کردن میگذره.روزها و شبها بدون تو خیلی دیر می گذره!امیدوارم تو طاقت بیاری و با خودت کنار بیای.خود کشی نکن دیگه بخاطر من خیلی ها هنوز کارت دارن،مواظب مامانت باش تو الآن همدم اون هستی.مامانتو اذیت نکن گناه داره تنها دلخوشی اون تو هستی پس کاری کن تا باعث خوشحالی اون بشه نه دل خوری و ناراحتیش؛از نصیحت کردن خوشم نمیاد اما اینا رو بهت گوش زد کدم تا بدونی اذیت نکنی هرچی گفت گوش کن دیگه سفارش نمیکنم.مواظب تنها یار عزیزم باش.عشق من دوست داشتم؛دارم؛خواهم داشت.                                                                  خدافظ

ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت

                             بگذار ببارد بر سرم سنگ مصیبت

تو راست میگی مجنون بخاطر لیلی همه کاری کرد.جواد الآن دیگه آبروم برام مهم نیست.حرفامو پس میگیرم فقط خواهش میکنم کاری کن بهت برسم دلت را نشکستم به قرآن بازیت ندادم بیا کنارم کاری کن بهت برسم دیگه هیچی برام مهم نیست.

به امید روزی که دوباره بتونیم کنار هم باشیم

و دوباره زندگی من جون بگیره؛وجودم

با تو آروم بگیره.تنهام نذار من فقط

به امید این زنده ام که یکروز بهم برسیم

                                                                                            

                                                                           عاشق و دیوونه ی تو

                                                                                      مهدیه

            




طبقه بندی: جدایی،
برچسب ها: خاطرات عشق من،
[ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ] [ 07:20 ق.ظ ] [ مهدیه میرحسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

Check Google Page Rank
درباره وبلاگ

این وبلاگ رو ساختم واسه عشقم کسی که توی غم و غصه زندگی با من بود ولی دست روزگار اونو از من گرفت............هنوزم در پی اونم،که عمری مرحمم باشد شریک خنده و شادی،رفیق ماتمم باشد


Top Blog


ღ تنها غم ღ